سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا

هــ .

.

اهم دیدگاه

 

جوری شده که از فکرت استرس می گیرم ، پرنده . 

 

 

 

 

 

#دنیای_زشت_بیرحم


کلمات کلیدی:

#

اهم دیدگاه

 

دلم میخواهد توی وبلاگ هایتان پست بگذارید و من بخوانم 

بیشتر هم دلم می خواهد توی بلاگفا پست بگذارید ولی در عین حال حس بی اعتمادی و خاطره ی بد بلاگفا ناراحتم می کند 

دلم میخواهد مقابل مردم انقدر بی حرف و فلج فکری و جسمی نباشم 

دلم میخواهد آرشیو پارسی بلاگ خودش تر و تمیز شود و فکر هزار تا پست آرشیو شده و نشده و در هم و بر هم را نداشته باشم 

دلم میخواهد خودم آدم های زندگی ام را انتخاب کنم با شناخت کامل 

دلم میخواهد تو را داشته باشم و یک عالمه کتاب خوانده شده و نشده و بساط نقاشی و کارهای طراحی صحنه و حرف هایی برای گفتن و روز های خوبی برای خاطره نوشتن

دلم می خواهد حالا که این ها را ندارم بیخودی زبان فارسی و آرایه و جغرافی نخوانم و انقدر توی صحنه نباشم وقتی مثل سیزده سالگی ام سبکبال نیستم 

دلم می خواهد شمایی که بازدید این وبلاگ خالی را به روزی ده یازده تا میرسانید بشناسم و بدانم برای چه این کار را می کنید 

دلم می خواهد با دوست های خوب کف پرورشی راهنمایی بیفتیم و برایشان یونولیت ببریم یونولیت رنگ کنیم اکلیل به موهایمان بچسبانیم دست اکلیلی مان را به مانتویمان بکشیم بعد راه بیفتیم توی راهنمایی

دلم میخواهد بقیه انقدر از من یک آدم خیلی توانا نسازند و فکر نکنند خیلی می توانم وقتی واقعا در کاری عددی نیستم و کاری را بلد نیستم

یا شاید هم این چیز ها را به من تلقین نکنند

 

 

دلم می خواهد .. چقدر پرورشی راهنمایی مکان مهمی ست .. 


کلمات کلیدی:

.

اهم دیدگاه

و فشار بی دلیلی که از هر طرف به مغز وارد می شه
بی دلیل بی دلیل بی دلیل
این همه فشار لازم بوده و هست واقعا ؟!
پس این همه آدم چطور تحت این فشارای اعصاب خرد کن نیستن و هنوز آدمن و زندگی می کنن آروم و ساده ؟












پ . ن : یه خودکار به دستم رسیده ، خودکارمو دوست دارم 
پ . ن : استارت ِِ نوشتن 

کلمات کلیدی:

عنوان !

اهم دیدگاه

 

چرا هی باید بگم از دست خودم ناراضی ام که شیک باشه ؟!

ناراضی نیستم ! ، بلکه ! احساس مسخره بودن می کنم . وقتی می بینم بر خلاف تصور همه ی عمرم که به حل کردن چهار تا سوال و فهمیدن دو خط ، تو بگو تیلیارد خط ، شعر راضی بودم ، عمیقاً راضی بودم ،  هیچ چیز خاصی نبودم  و نیستم . نه نوشتن بلد بودم ، نه حرف زدن ، حل کردن مسئله های فنی هم که قطعاً هنر نیست به تنهایی... من پر غرور که هیچ چیزی به ادبیات ، دست کم به تاریخ ادبیات زندگی هفده ساله ی خودم ، اضافه نکردم به جز شاید یکی از انشاهای دوران راهنماییم . آیا ، همیشه حاضر بودن برای سوالای ادبیات ، چیز کافی ای برای راضی بودن بوده ؟!!الان هم باید یک جارو دست بگیرم نوشته ها و سبک مضحک گفتار یه دوره از زندگیمو محو کنم . که این پاک کردن آثار مسخرگی خودش یه مشکل بزرگه . 

نمییییدونم اون کارایی که بلدم انجام بدم ، اون سخنرانیایی که را بندازم اون همه افاضات ، واااقعیه یاا نهه... انگار لجن از در دیوار مغزت بالا بره ، دردناک و تنفر آمیز ..


کلمات کلیدی:

ما خیلی نوجوانیم .. خیلی !

اهم دیدگاه

بیشتر از هر چیزی بهم بر میخوره..یک جور بر خوردن تلخ..
ممنون که گاهی خوشحالم می کنی با یاد آوری اینکه میتوانم بغض کنم .
متشکرم از تو ، تلخ و مذبوحانه متشکرم







چرا نمی شود از تو طلبکار بود ؟ حتی وقتی به وضوح سعی نمی کنی چیزی را بفهمی و بچگانه ای . 
مثل قدیم ها از این برگه های طولانی شبیه وصیت نامه برایت بنویسم ، ولی میترسم این دفعه جدی جدی زود برسد دست خودت ، بس که همه چیز درهم و برهم است.. 
حالا انگار هستی ! دعا کن...

کلمات کلیدی:

?بازدید امروز: (10) ، بازدید دیروز: (5) ، کل بازدیدها: (21576)

ساخته شده توسط Rodrigo ترجمه شده به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ.

سرویس وبلاگ نویسی پارسی بلاگ